مرگ‌بال نلثاریونِ سیاه

لقب(ها)

مرگ‌بال نابودگر، خشم سیاه، جلوه‌ی مرگ، پیشتر نلثاریون سیاه و زمین‌بان

جنسیت

مذکر

نژاد

اژدرسواران سیاه

طرفدار

رهبر اژدرسواران سیاه، زمانی اژدهایانزمانی در قالب داوال پرستور اتحاد، زمانی به هورد درانور

شغل

رهبر اژدرسواران سیاه، پیشتر یکی از اژدهایان ناظر و محافظ زمین، اکنون دشمن تمام موجودات غیر اژدهایی

مکان

دیپ‌هلم

وضعیت

زنده، فعال

خویشاوند(ان)

سین‌ثاریا (همسر پیشین)، نفارین (پسر)، آنیکسیا (دختر)، هم فرقه‌ای: الکستراسزا، ایسرا، نزدرمو و ملیگوس

خط مش

به‌شدت شرور

 

قبل از این‌که سیاهی هیولای غول پیکر را ببینی کمر پوشیده از کوهی از فلس و پوست‌اش را می‌بینی. سرش بسان خال سیاه وحشتانکی است با چشمان قرمز بی‌رحمش که با بی‌رحمی و شرارت می‌درخشد. نهری از گدازه و ماگما در درون اژدهای بزرگ نهفته است.

'مرگ‌بال نابودگر یا Deathwing the Destroyer، در اصل همان نلثاریون زمین‌بان (Neltharion the Earth-Warder)، ازفرقه‌ی اژدهایان و فرمانده‌ی اژدهایان سیاه است . هزاران سال پیش خزگورات تیتان آهنگر، مقداری از قدرت های نامتناهی خود را به او ارزانی داشت و او را نگاهبان و محافظ اعماق سیاره ازروت قرار داد تا از خدایان باستانی محافظت کند . او در زمان نبرد پیشینیان تغییر رویه داد و قسمت عمده ای‌از قدرت روان اژدها یا همان روان اهریمن را تسخیر کرد و در خیالش دنیایی ساخت، اما همیشه یک ضد قهرمان بود. نام او تبدیل به نجوایی از ترس و نفرین شد .

در زمان جنگ دوم در قالب لرد داوال پرستور تلاش کرد تا تخت پادشاهی آلتراک را به دست آورد و اتحاد لردران را نابود کند. در این زمان همان طور که در داستان روز اژدها شرح داده شد، روح‌ اژدها نابود شد و مرگ‌بال هم از هم‌ نژادانش شکست خورد و گریخت.

مرگ‌بال بعنوان دشمن اصلی در جهان وارکرفت : دگردیسی، سومین توسعه دهنده بازخواهد گشت. این اولین بار است که او در بازی جهان وارکرفت حاضر می‌شود. پیش‌تر یک‌بار در بازی وارکرفت ۲ : آنسوی دروازه‌ی تاریک و در فلش بکی در اولدار دیده شده بود.

 

نلثاریون در حقیقت اژدهای سیاهی بود که توسط خزگورات انتخاب شده بود و قدرت احاطه بر سطح و اعماق زمین به او داده شده بود. او همچنین به عنوان یکی از نژادهای پنجگانه‌ی اژدهایان توسط تیتان‌ها مورد تبرک قرار گرفت.

در دوران صلح، قدرت و دانش او فراگیر و مشهور بود به طوری که با نام نلثاریون زمین‌بان شناخته می‌شد. محافظ قدرتمند زمین. و سپس آن جنون ذهن نلثاریون را نابود کرد و او را دیوانه ساخت. منشا آن خدایان باستانی بودند. جنونی که او و نژادش را تغییر داد. نتیجه‌اش فرو رفتن او در جنون، و ساختن وسیله‌ای بود به نام روان اژدها که بعدها روان اهریمن نامیده شد. صدای اثیری خدایان باستانی او را متقاعد کردند که می‌تواند قدرتی ورای تصورش را صاحب شود، اگر به آنها خدمت کند. صداها او را نسبت به همه، حتی هم نژادان سیاه رنگ خودش هم نیز مشکوک کرد. پس از آنکه تسلیم اراده‌ی خدایان باستانی شد، از زندگی سابق خود دست کشید و نامی دیگر و هدفی سیاه‌تر را برگزید. او مرگ‌بال شد و اهدافش را در غالب پادشاهی جبار با اراده‌ای پولادین در پی گرفت. بر اثر این هبوط فسق ناپذیر به تاریکی، او بر علیه سرنوشت خویش قیام کرد و بدون هیچ‌ تزلزلی، هر آن‌جا که دستش می‌رسید را ویران می‌کرد. با وجود این که نام اصلی‌اش چیز دیگری است، او از دیرباز لقب مرگبال را برای خویش برگزید تا بدین وسیله هدفش را به دیگر موجودات دون پایه بشناساند.

نبرد پیشینیان

نلثاریون احاطه‌ی کامل بر زمین و آنچه درون آن است از جمله مواد مذاب یعنی لاوا را دارد. در زمان حمله او و فرزندانش نفس خود را چون توپی از لاوا به کار می‌برند. او می‌تواند درون آتشفشان‌ها و مناطق با دمای بسیار بالا زندگی کند. نلثاریون جهانی را می‌خواست که فقط او و فرزندانش و تعداد اندکی خدمت گذار که مطیع او باشند در آن زندگی کنند. جهانی که دیگر اثری از سایر اژدهایان نباشد و الکستراسزا و ایسرا تنها بنده‌ی او و فقط برای جفت گیری باشند.

خدایان باستانی نلثاریون را وادار کردند روان اهریمن را بسازد. به کمک گابلین‌ها و با خون خودش، نلثاریون در زیر زمین و درون دیگ‌های جوشان و سندان‌های گابلینی او یک صفحه‌ی طلایی را ساخت.

قیام نابودگر

مرگ‌بال نابودگر - نقاشی اثر کریس متزن

مرگ‌بال و اژدرسوارانش از جمع اژدر ناظران خارج شدند. آن‌ها را نابود کردند و در سرتاسر زمین پراکنده کردند. در این زمان سخت، ناظران از خود محافظت کردند و پنهان شدند تا حتی توسط یکدیگر دیده نشوند.

خیانت نلثاریون ضربه‌ی بزرگی بر ناظران زد و ترس از نابودی نسلشان همچون نسل اژدرسواران آبی آن‌ها را منزوی کرد. مرگ‌بال به کنام خویش در کوهستان بازگشت. براثر تماس با روان اهریمن بدنش شکافته شده بود. بنابراین گابلین‌ها زره‌ای از جنس آدمانتیوم ساختند تا از مرگ‌بال دربرابر این قدرت بی‌کران روان اهریمن محافظت کند. تنها زره از جنس آدمانتیوم می‌توانست جلوی نابودی بدنش را بگیرد.

هرچند در بلیزکن ۲۰۰۹ اعلام شد که زره او از جنس آهن بوده است.

خدایان باستانی، مرگ‌بال را وادار به ساختن روان اهریمن کردند، اما اما نیت آن‌ها اهریمنانی بود که اربابشان سارگراس را از قدرت عظیم سلاح آگاه می‌ساختند. سارگراس نباید از خواستن روان اهریمن در بازکردن راهی برای ورود به ازروت دودل می‌شد.

با استفاده از روان اهریمن برای ایجاد راه ورود، سه خدای باستانی امیدی برای فرار از زندان‌هایشان در اعماق سیاره داشتند. به‌هرحال ملفیوریون طوفان‌خشم از رویای زمردین استفاده کرد، کنام مرگ‌بال را پیدا کرد و روان اهریمن را از اژدهای سیاه ربود. ملفیوریون می‌توانست صدای خدایان باستانی را که از درون روان اهریمن می‌آید بشنود، آن‌ها از او می‌خواتند که قدرت را در اختیار بگیرد. او از روان اهریمن استفاده کرد تا راهی را از میان کوهستان برای فرار پیدا کند.

هرچه ملفیوریون از قدرت روان اهریمن بیشتر استفاده می‌کرد، بیشتر توسط صداهایی که می‌آمد آلوده می‌شد. ملفیوریون سرانجام راه این فساد را قطع کرد و روان اهریمن را کنار گذاشت، تا مبادا از آن استفاده کند.

ایلیدن و واروثن، ملفیوریون را اسیر کردند و روان اهریمن را برداشتند. واروثن که قائم مقام لرد ژاویوس به‌دستور ملکه آشارا بود، روان اهریمن را تا برگشت به زین آشاری در اختیار داشت. در زمان سفر، حتی واروثن نجواهای خدایان باستانی را حس کرد. هنگامی که در کاخ، واروثن روان اهریمن را به منراث تخریب‌چی، ژنرال لژیون سوزان داد. منراث از روان اهریمن برای محکم‌تر ساختن پورتالی که به سارگراس اجازه ورود به ازروت را می‌داد استفاده کرد.

بعد از این‌که لژیون سوزان شکست خورد، اژدر ناظران روان اهریمن را با نیروهایشان مهر و موم کردند و نلثاریون هرگز قادر به استفاده از آن نبود. شی توسط ملفیوریون و به درخواست اژدر ناظران در مکانی نامشخص پنهان شد. دیگر در شی در اختیار کسی نبود و اکنون کسی قادر به استفاده از آن نبود. نلثاریون عهد کرد تا جان و انتقامی سخت از جهان بگیرد. قدرت نلثاریون با احاطه‌ای که بر زمین داشت، ناشی از خشم با ویرانی همراه شد همچنین منجر به انفجار چشمه‌ی جاودانگی شد که چهره ازروت را برای همیشه تغییر داد.

مسلما افسانه‌هایی که درباره مرگ‌بال است اشاره می‌کند که زمین‌بان، بسیاری از سرزمین‌ها را شکل داده و نژادها در روی زمین و زیر آن قادر به جنگ با او نیستند. زمانی‌که او عصبی می‌شود کوهستان‌ها را خورد کرده و همه چیز را به‌هم می‌ریزد. او سرزمین‌های حاصلخیز را ویران و دیگر سرزمین‌هایی که نژادهای برای غذا در آن می‌جنگند را نابود می‌کند. مرگ‌بال بذری را در دل تمام نژادها کاشت که هنوز پابرجاست و آن جنگ است.